
ادامه مطلب
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراغش سوختن

به تو که بهترينی .![]()
![]()
![]()
به تو که سبز ترينی .
به توکه بزرگوار ترينی.
و به تو که حلاوت باران و زلالی چشمه را داری
و خدا را شاکرم به عنايت خاصه اش .و به اينکه تو را دارم.
بال پروازم شدی....دريای آرامشم.... .همسفر هميشه مومن.....
شور زندگی . ....
برایت بهتريتها را می خواهم . سر بلندی ....اوج.... شادابی.......
اندشه سبز......طبع پر شور و ذهن فعال تو را همراهم
اگر بتوانم خودم را به پای عظمت روح تو برسانم .
سينه ام را مملو از عطر نفست خواهم کرد
سپيده دم خوشبختی را به انتظار خواهم نشست.
برایت بهترينها را می خواهم.........

در و دل با خدا
گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت
بگویم وبگریم در آن لحظات شانه هایت کجا بود؟ ،
گفت: ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟
گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟
گفت:اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم تو باز گفتی خدا و من مشتاق تربرای شنیدن خدای دگر.من می دانستم بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی و گرنه همان بار اول شفایت می دادم...
گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
ادامه مطلب
هر کسی می تواند از پشت چشمانم از اشکهای هميشه جاری ام
از سکوت هميشه همراهم تمام حرفهای دلم را بفهمد
حرفهايی که جای خود را به زخمی کهنه داده اند
زخمی که ديگر صبر نيز دوای درمان آن نيست
زخمی که ديگر روحم و جسمم به آن عادت کرده اند
زخمی که هرچند وقت يکبار دهان باز می کند
ديگر اين زخم قسمتی از زندگی ام شده
ولی مرحم اين زخم را می دانم......



ای همه غمگین ٬اگر تنها شدی من با توام هرکه وهر جا شدی ٬من با توام گر به کنج بی کسی امیختی بادرد خویش دل گران با مردم دنیا شدی من با توام ای عزیز همزبان٬ای هم نفس٬ای مهربان خسته گر از گنبد مینا شدی من با توام از غمت گریان منم ٬گر تا سحر مانند شمع اشک ریزان در دل شبها شدی من با توام ای دو چشم اشک ریزان در دل شبهای تار هر زمان از دست غم دریا شدی من با توام شعر من غمنامه ی عمر است ای اشنا همنفس گر با کلام ما شدی من با توام...
اینم برای تو ...
مثل تو که رو قلب من پا رو گذاشتی بی صدا
هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد
یادت میاد رو قلب من هی تازیانه می زدی
واسه رفتن به هر درو به هر بهونه می زدی
هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد
دل شیشه می لرزه مثل قلب من تو سینه
راستی چرا کسی نبود قلب منو ببینه
همه می گن بذار بره ,برگرده باز همینه
نمی دونن عاشقتم ,نقشی نداره کینه
هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد
بگین به دیدنم بیاد !


این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
من یک انسانم
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم
برای کفتران چاهی دانه می ریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی
می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم می نویسم
دوستت دارم
---------------------------
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم؟
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي
من براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود.

---------------------------------------------------------------------------------
به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند
نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت
کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني
کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند
در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسدحمايتگر تو باشد
کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد
در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد
که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

بيشتر از هر زمانی ، بيشتر از هر لحظه ای تو را ميخواهم و برای
ديدنت بيشتر از هر لحظه ای بيقراری ميكنم


اگه چشمات بگن آره ...
رخت هر جنگ و مي پوشم
کوه و ميذارم رو دوشم
موج و از دريا ميگيرم
شيرهء سنگ و ميدوشم
ميارم ماه و تو خونه
مي گيرم باد و نشونه
همه خاک زمينو
مي شمُرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره
هيچ کدوم کاري نداره
دنيارو کولم ميگيرم
روزي صد دفعه مي ميرم
ميکَنم ستاره هارو
جلوي چشات ميگيرم
چشات حرمت زمينه
يه قشنگ نازنينه
تو اگه بخواي نذارم
هيچ کسي تورو ببينه
اگه چشمات بگن آره
هيچ کدوم کاري نداره
چشم ماه و در ميارم
يه نورده بون ميذارم
عکس چشمت و ميگيرم
جاي چشم اون ميذارم
آفتاب و بَرِش ميدارم
واسه چشمات در ميذارم
از چشات آينه ميسازم
با خودم برات ميارم
اگه چشمات بگن آره
هيچ کدوم کاري نداره
به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد : دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد
دل او خبر ندارد.....
دل او خبر ندارد.....
--------------------------------------------

براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست· اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم




آنچه شما درباره خود فكرمي كنيد، بسيار مهمتر از انديشه هايي است كه ديگران درباره شما دارند




هركس، آنچه را كه دلش خواست بگويد، آنچه را كه دلش نمي خواهد مي شنود·




اگر هرروز راهت را عوض كني، هرگز به مقصد نخواهي رسيد




كساني كه نمي توانند فرصت كافي براي تفريح بيابند، دير يا زود وقت خود را صرف معالجه مي كنند



ا
صاحب اراده، فقط پيش مرگ زانو مي زند، وآن هم در تمام عمر، بيش از يك مرتبه نيست·




وقتي شخصي گمان كرد كه ديگر احتياجي به پيشرفت ندارد، بايد تابوت خود را آماده كند





كسي كه در آفتاب زحمت كشيده، حق دارد در سايه استراحت كند





بهتر است دوباره سئوال كني، تا اينكه يكبار راه را اشتباه بروي





اگر خود را براي آينده آماده نسازيد، بزودي متوجه خواهيد شد كه متعلق به گذشته هستيد





خانه ات را براي ترساندن موش، آتش مزن





ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست





عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي





ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست





عاشقونه نگام نکن … نذار دوباره بشکنم ... نذار تو اين غروب تلخ … از همه چي دل بکنم ... نذار صداي قدمات …سکوتو بشکنه ...که اين سکوت لعنتي ... قشنگترين حرف منه ... با عاشقونه نگات ... چشامو باروني نکن ...واسه يه حس بي دليل ... قلبمو قربوني نکن ... نگاه سردمو ببين ... دل از کسي نميبره ... هيشکي واسه عاشق شدن ... قلب يخي نميخره ... ديگه رو خاک تن من ... بذر محبت و نباش





وقتي يه بار از يه نفر ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده





بد ترين شكل تنهايي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد 




اگر روزي قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادي داريم فروشنده خواهيم بود .





نداشتن قسمتي از چيزهايي كه آرزو داريم قسمت پر ارزشي از خوشحالي است





استاد هنرمند از سنگ آدم مي سازد و مربي بي هنر از آدم سنگ 




هر فاصله اي مي تواند به خوشبختي تبديل شود و هر خوشبختي و سعادتي مي تواند به فاصله تبديل شود . 




هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است
يکي باش براي يک نفر ...نه تصويري مبهم در خاطره ها





مي دوني فلسفه اختراع سر سره واسه بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به آدم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چقدر آسونه 




آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره چيزي كه امروز داري آرزوي ديروزت بود 




موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم 




مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم 




راست گويند اين که من ديوانه ام *در پي اوهام يا افسانه ام *زانکه بر ضدجهان گويم سخن *يا که جهان ديوانه باشد يا که من.




وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن





از همه اندوهگين تر شخصي است كه از همه بيشتر بخندد





وقتي دهكده اي مي سوزد دودش را همه مي بينند اما وقتي قلبي مي سوزد كسي شعله اش را نمي بيند .





ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم





آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد





كساني كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد





در گذشته های دور زمانی که هنوز پای بشریت به زمین نرسیده روزی فضیلتها و تباهی ها به دور هم جمع شده بودند.خسته تر و کسل تر از همیشه.تا اینکه ناگهان ذکاوت گفت:بیایید قایم باشک بازی کنیم.همه از این پیشنهاد استقبال کردند.دیوانگی فریاد زد:من چشم میگذارم... .و ازانجا که هیچ کس دوست نداشت به دنبال دیوانگی باشد همه قبول کردند.دیوانگی شروع به شمردن کرد . لطافت به شاخ ماه اویزان شد. هوس به مرکز زمین رفت. دروغ گفت:پشت سنگی میروم اما به ته دریا رفت. طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود رفت و ... . همه پنهان شدند به جز عشق که نمیدانست کجا برود زیرا همه میدانند که پنهان کردن عشق ساده نیست.تااینکه دیوانگی فریاد زد:اومدم.و عشق پشت یک بوته ی گل رز رفت.دیوانگی گشت وگشت و همه را پیدا کرد.به جز عشق .تا انکه حسادت در گوش دیوانگی گفت که عشق پشت بوته است .دیوانگی با هیجان شاخه چنگ مانندی را از درختی کند ودر بوته فرو کرد.عشق فریادی زد و از پشت بوته بیرون امد.عشق کور شده بود.دیوانگی گفت:من چه کار کردم؟چگونه میتوانم تورا درمان کنم؟عشق گفت:تو نمیتوانی مرا درمان کنی.اما میتوانی با من باشی و مرا راهنمایی کنی... . واینگونه است که از ان روز تا به حال عشق و دیوانگی با هم هستند....
کاش آن روز که تقدیم تو شد همه ی هستی من
می سپردم که مواظب باشی جنس این جام بلور است
لبریز از عشق و غرور گر بازیچه شود
می شکند... می شکند ...می شکند...
-----------------------------------------------------------------
بعد از مدت ها اپیدم . خوب چه می شه کرد درسو مدرسه و... از همه بدتر نزدیکی به امتحانات و ..... به هر حال بازم اووو مدمممم ولی نظری نمی بینم!!!![]()
------------------------------------------------------------------

خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم
که ....خیالت آمد![]()
چشم تو آخر دنیاست خودت این و نمی دونی
داشتن ونداشتن تو گاهی سخته گاهی ساده
اگه راهی اگه بیراه ،منم و پای پیاده
آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو
سکوت شیشه ی دلم شکسته با صدای تو
آخ که تموم لحظه ها اسم تو یادم می آره
گذشته ها گذشته و هیچ کی گناهی نداره
وقتی با تموم قلبم واسه زندگی می میرم
تن من می لرزه اما تو رو از خودم می گیرم
تن بی من ،من بی تو ،من از سایه فراری
می شم اون حادثه ای که ،روزی بود و روزگاری
حالا من نه توی قصه ،نه تو آرزو، نه خوابم
این یه اتفاق ساده ست چرا دنبال جوابم
دارم تمام می شوم از نبودنت
تضاد سیاه و سفید شده ایم نیستی که ببینی
ابرهای شعرم دیگر نمی بارند و تو نگاهت را بر من دوخته ای
کدام لبخندت پرپر شد به احترام لحظهای که سکوت کردم
کدام اشکت نیمه جان ماند به احترام آنکه ندیدی اشکم را
....و برای آن فرشته ای که اشکش را با دستمال خدا پاک می کرد
خانه خاموش شد
تب کردم عرق های سردی بر پیشانی ام نشسته
کاش بودی
باران بهاری را بر صورتم می دیدی
مرا از این کابوس که در آن سوسو می زنم نجات می دادی
می گفتند سکوت هم دیدنی است
اما من فریاد می زنم چون پاره های دلم شنیدنی است
تکرار می کنم حرفهایت را ، انگار می دانی تو را خوانده ام
می شکنم در مقابل گرد باد افکارم
قطره قطره می نوشم خون شکستن را
به عقوبت گناهی که نکرده ام روزها و شبها
تاوان پس می دهم
دارم تمام می شوم از نبودنت...

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري
روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري
روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره
از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري
هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري
حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي
تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي
تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره
نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره
نانسی در حال بازی ورزش بسکتبال
ادامه عکس ها (عکس های نانسی عجرم) رو با کلیک کردن روی ادامه مطلب می تونید ببینید.

ادامه مطلب
salam irani









