يکی بود، يکی نبود!
يکی بود، يکی نبود!
اونی که بود تو بودی،اونی که تو قلب تو نبود من بودم.
يکی داشت، يکی نداشت!
اونی که داشت تو بودی ، اونی که غير تو کسی رو نداشت من بودم.
يکی خواست، يکی نخواست !
اونی که خواست تو بودی، اونی که نخواست از تو جدا شه من بودم.
يکی گفت ، يکی نگفت:
اونی که گفت تو بودی ، اونی که دوست دارم رو به غیر تو نگفت من بودم.
يکی موند ........يکی رفت....................!
برگرد............................ .


زيبايي عشق به سكوته نه فرياد
زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن
عشق خيالي ست كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده.
عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره
عشق راه ناهمواريه كه وقتي ازش گذشتي و تمام سختيا رو پشت سر گذاشتي مي رسي به جايي كه اصلا تصور نمي كردي آخرش اين باشه مثل كسي كه از كوهي بالا مي ره به اميد اينكه ببينه پشت اون كوه چيه؟لذتش فقط اميد و روياي رسيدن به اون بالاست وقتي رسيدي مي بيني هيچي پشت كوه نبوده و نيست نااميد و خسته مي شيني به اين همه راهي كه اومدي فكر مي كني. البته اگه بين راه سقوط نكني.
عشق سخن گفتن با نگاهه.
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه
عشق تكرار اف
رينش

امدی چه زیبا![]()
گفتم دوستت دارم چه عاشقانه![]()
پذیرفتی چه فریبنده![]()
اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه![]()
همه چیزم شدی چه زود ![]()
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم![]()
چه حقیرانه![]()
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه![]()
و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ![]()

براي تو که تنهايي هايم پر از ياد توست .....
براي تو که قلبم منزلگه عشق توست .....

سوگند







به رهایی سوگند ...!!!
واژه ایی در قفس است !
به رهایی سوگند ...!!!
قلب من در دستت ... یاد تو در قلبم ...!
اوج پرواز راها یی است ولی ... باورش در من نیست
که در این فاصله ها ...
یاد مهتاب به اندازه ی شبها
غم به اندازه ی شادی باشد
به رهایی سوگند ...!!!
من کلامم پی تو می گردد
پی جا پای تو در کلبه ی تاریک دلم
من به آغاز زمین نزدیکم .... و به پایانی دور ...
تشنه ی زمزمه ام.....
.... لحظه ها می گذرد ....
آنچه بگذشت نمی آید باز !
به رهایی سوگند ...!!!
که اگر می خندم خنده ام بی ثمر است !!!
و اگر می گریم گریه ام بیهوده است !!!
و فقط می گویم :
به رهایی سوگند :



((.................... دوستت می دارم ....................))![]()












زندگي اي كاش بي معنا نبود
روزهايم كاش چون حالا نبود
وسعت دلها به قدر آسمان
اين همه غم همنشين ما نبود
مهرباني توي دلها خانه داشت
زخم طوفان در دل دريا نبود
باد پاييزي كه كارش چيدن است
در خيال چيدن گل ها نبود
"مرد تنهايي" كه مي گفت از وصال
اين چنين آواره صحرا نبود
زندگي بي عشق مثل مردن است
زندگي اي كاش بي معنا نبود
دلم در سينه غم مرد امشب
مثال برگ گل پژمرد امشب
دل من بي كس و تنها و خسته
ميان گريه ها افسرد امشب
و بدان که بی دلیل تر از تمام دلیل ها دوستت دارم که دوست داشتن را دلیلی نیست
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز

گریزانم از این مردم که با من
بظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
کاش........
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر ایینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست
ای دوست...


اي دوست اي دوست اي دوست جور تو از ان كشم كه روي تو نكوست
گر خلق گويند بهشت خواهي يا دوست اي بي خبران بهشت با دوست نکوست
*********************
لاله از سوز عطش بنهاده سر بر روي خاك
ابر بي انصاف را بنگر كه بر دريا گريست
*********************
اي عشق من آشفته ترين روح جهانم از دوري تو جان به لبم درد به جانم
ازتو چه بگويم كه در اين دايره ي تنگ جز تو نه بخواهم نه ببينم نه بدانم


مرا گر صد بار براني دوستت دارم
به زندان جنايت هم كشاني دمستت دارم
به جرم عشق تو صد زخم كاري بر جگر دارم
جگر سهل است اگر به خونم هم كشاني دوستت دارم
چه حاصل از جفا كردن چه سود از قهر ورزيدن
مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم
نفرین به سرنوشت

نفرين به دست سرنوشت قسمت من رو بد نوشت
نفرين به اين اتشي كه افتاده توي اين بهشت
نفرين به دستاي تو كه زنجير عشق رو پاره كرد
نفرين به به اون نگاه تو كه قلبمو بيچاره كرد
نفرين به قاب عكس تو به روي ديوار اتاق
نفرين به اون سنگ دلت از من نمي گيره سراغ
نفرين به كار روزگار از تو چي مونده يادگار
نفرين به دنياي تو كه با من شده ناسازگار










به یاد روزهای تنهایی خودم
او را رها کردم
و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی 
اما من انقدر دوستش داشتم
که اورا رها می خواهم 
رها از تمامی بندها و زنجیرها
هرچند که او هیچگاه در بند من گرفتار نبود 
چرا که من خود اینگونه خواستم
هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او 
برای او بندی نساختم
اما او در بند خود گرفتار بود 
ای کاش از خود رها شود
همان گونه که من با او از خود رهاشدم ......
![]()

*به یاد روزهای تنهایی خودم*
و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی
و من به امید نگاه تو ...
ای ماه شبهای تاریکم
گم کرده ام تو را...
سپیده گفت با طلوع آفتاب،نگاهت را در انتظار باشم
اما افسوس که در واژنامه زندگییم
طلوع غریبی می کند
گفت به دیروزت بنگر
دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد
و تنهایم گذاشت
امروزم را که جستجو می کنم
جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا
و خاک سردی که در آغوشم می گیرد
و دستان لرزانی که بر سنگ
سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند
چیزی نمی یابم
عادت می دهم چشم های بی رمقم را که دیگر دیدنت را بهانه نگیرند
دل را به کوچه و خیابانهای دیدار سپردم و نشستم بر زمینی که دلتنگیها را بیادم آورد.
از سر کوچه جدایی گذشتم و پا گذاشتم به آستان آشنایی ها و در این همهمه عاشقان به تماشا نشستم.
به تماشای دل سپردن ها و بریدن ها ، دیدن ها و ندیدن ها ، ماندن ها و نماندن ها.
ناگاه صدایم در پیچ و خم کوچه های دیدار پیچید و اشک هایم درخشید . سر بر آوردم و عشق را فریاد زدم و آن ندا را به گلوی کوچک چکاوک ها هدیه کردم تا در آسمان آبی پرواز کنند و آواز عشق سر دهند.
وقتی خیانت می بینی از آدمها بیزار می شوی و وقتی محبت می بینی عاشق.نمی دانم چه سریست در دوست داشتن که آغازش عاشقی و پایانش نفرت است.دنیایی پراز شوق به تنفس آغوش باز می کند رو به دنیایی پراز شور مرگ.دوست داشتن جمله ایست با عروسی که لحظه های انتظار آمدن داماد را سیاه پوش سوگ شوی می بیند بی آنکه وداعی کوچک با دامادش داشته باشدبا همان میهمان نیامده که می رود برای همیشه.دوست داشتن بزرگترین کاریست که در یک لحظه خطر کردن می خواهد و بعد شادی دارد وآخرسر بی آنکه بفهمی قلبی مجروح و تکه تکه برایت می ماند.اما من هنوز آدمها را دوست دارم آدمهایی که برای سود خود تمام دنیا را نابود می کنند و انسانیت را همچون زباله ای دور می ریزند به این امید که رسیدن به خواسته هایشان پایان یابد غافل از اینکه این حرص لعنتی هرگز پایان نمی یابد
![]()
خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود
سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانیها
دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
|
بيچاره دخترا ! |
|
اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چهگ;وشتيه!اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!اگه سریع جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با BF شه!
روزی زلب یار ربودم بوسی گفت هم بی ادبی هم لوسی |
|
عشق از دیدگاه افراد مختلف (طنز) |
|


























